الفيض الكاشاني
250
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )
حضرت دريايى از حكمت است و اگر عالم در آن به نحوى كه سزاوار است تأمّل كند شايد در تمام طول عمرش چشم از آن بر ندارد . شرح يكايك آيات و اخبار بسيار طولانى است و اينك در اين قول آن حضرت بنگر كه فرموده است : « جبرئيل در دل من دميد كه دوست بدار آن را كه دوست مىدارى كه عاقبت از او جدا مىشوى و آنچه خواهى زندگى كن كه سرانجام مىميرى ، و هر چه خواهى بكن كه بدانها جزا داده مىشوى « 1 » . » اين سخن مشتمل بر حكم گذشتگان و آيندگان است و براى انديشمندان كافى است كه در سراسر عمر خويش در آن بينديشند ، چه اگر بر معناى آن آگاهى يابند و يقين بر دل آنها غالب شود در آن مستغرق شده و بكلّى ميان او و توجّه به دنيا حايل خواهد شد . آرى اين است طريق تفكّر در علوم معامله و صفات عبد از حيث آن كه كدام محبوب حق تعالى و كدام مكروه اوست . مبتدى بايد پيوسته انديشهاش را در اين افكار مستغرق كند تا بتواند دلش را به اخلاق پسنديده و مقامات شريف آباد و درون و برونش را از صفات ناپسند پاك و منزّه گرداند و بداند با آن كه عمل او افضل از ديگر عبادات است ليكن مطلوب غايى و مقصد نهايى نيست ، بلكه كسى كه بدين عمل مشغول است از مقصد صدّيقان محجوب است چه مطلوب آنها تنعّم به فكر در جلال و جمال خداوند و مستغرق كردن دل است در آن به طورى كه از خود فانى شود به اين معنا كه خود و احوال و مقامات و صفات خويش را فراموش كند و همهء فكرش را در محبوب متمركز سازد و مانند عاشقى بىپروا باشد كه به هنگامى كه محبوب را مىبيند مجال ندارد كه به احوال و اوصاف خود بينديشد بلكه مانند بهت زدهاى كه بكلّى خود را از ياد برده است پيوسته به محبوبش مىنگرد ، و اين منتهاى لذّت عاشقان است . امّا آنچه ما ذكر كرديم تفكّر در آباد كردن درون بود تا براى تقرّب و وصال محبوب شايستگى يابد ، ليكن اگر همهء عمرش را به اصلاح نفس بگذراند ديگر كى مىتواند از لذّت قرب برخوردار شود . از اين رو خواص در بيابانها مىگشت ، حسين بن منصور او را ديد و به وى گفت : در چه كارى ؟ پاسخ داد : در بيابانها مىگردم و حالم را در توكّل اصلاح مىكنم ، گفت : عمرت را در تعمير باطنت فانى كردى ديگر فناى در توحيد كجاست ؟ از اين رو فانى شدن در يگانهء حق نهايت مقصود طالبان و عاليترين نعمت صدّيقان است . اما پاكيزه كردن خود از صفات مهلك به مثابهء خروج زن از عدّه در نكاح است ، و
--> ( 1 ) پيش از اين ذكر شده است .